: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ
ورود به مدیریت درباره من
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
ندا [86]سحر [94]سيماب [46][آرشيو(3)] : لوگوي وبلاگ : : لينك دوستان من : اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار***پاييز طلائي***نويد شاهد : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : I FOUND GOD TODAYTo friendsزندگی...کلاس فلسفه و توپمولانااز همه چيز دلپذير ترخدادستان دعا كنندهسخناني گرانبهااهداي عضوچهارشنبه سوري : موضوعات وبلاگ : ادبياتمتون ادبي پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + آيا مي داني مومن كيست؟ يكشنبه 22 ارديبهشت 1387 ساعت 6:4 عصر 1-هنگام تسلط و توانايي ،گذشت مي کند2-رفتارش ملايم است3- شيوه زندگي و راه رفتنش آميخته با فروتني است4- حاضر است خود را به زحمت بيندازد تا ديگران در آسايش باشند5- در دوستي،خالص است6- در پيمان ،استوار است7- در داوريها ستم نمي ورزد و جانبداري نمي کند8- در بزنامه زندگي اقتصادي خود انديشه و تدبيري نيکو دارد9- در نبودن اشخاص ،حقوق آنان را رعايت مي کند10-عذر پذير است 11- بسيار بخشنده است بي آنکه اسرافگر باشد يا زياده روي کند12- نسبت به درماندگان بسيار مهربان و دلسوز است13- در هر مشکلي ميتوان به ياري او دل بست14- اگر از کسي خوبي ديد ،از آن ياد مي کند15- کسي را که با او مشورت مي کند به راهي که خير و صلاح ميداند ،آشنا ميسازد16- پرده کسي را نمي درد17- در اسرار مردم امين و امانتدار است18- از زورگويي ،دروغ و ناداني مي پرهيزد19- دانش و شکيبايي را باهم بکار ميبرد20- با ديگران با خلق و خوي خوش رفتار ميکند21- نسبت به زيردستان خود سخت گيري و بدرفتاري نمي کند22- او را از کسالت و بي حالي دور مي بيني23- از روش نيکوکاراني که پيش از اووجود داشته اند،پيروي مي کند24- هيچ کار نيک را براي ريا و خودنمايي انجام نمي دهد25- هيچ اقدام خيري را از سر شرم وا نمي نهد26- نه متکبر و خودخواه است و نه حيله گر و مکار27- جز به راست ،سخن نمي گويد28- شکم پرستي ،او را به رسوايي نمي کشاند29- بخل نمي ورزد30- در کارهايش شتاب و عجله نمي کند31- پرخاشگر نيست32- با سخنان ناسزا کسي را نمي رنجاند33- نه عيبجوي مردم است و نه پشت سر آنان بدگويي مي کند34- سست و سهل انگار نيست35- در اموري که به او مربوط نيست،دخالت نمي کند36- در سختي،سستي به او دست نمي دهد37- در آسايش،خود را فراموش نمي کند و مغرور نمي شود38- از يک سوراخ،دو بار گزيده نمي شود39- در هنگام بي نيازي،ميانه روي را از دست نمي دهد40- در تنگدستي،عزت نفس خود را پاس مي دارد41- اگر مي پرسد،مقصودش ياد گرفتن است (نه آزار دادن)42- بي جهت کسي را سرزنش نمي کند43- ستمديده را ياري مي کند44- ياري کننده دين است45- سکوت اختيار مي کند تا از لغزشها سالم بماند46- در روابط خود با مردم،انصاف را رعايت مي کند47- نسبت به يتيمان،همچون پدر است48- زندگي را سخت نمي گيرد49- اگر از کسي دوري مي کند از سر کبر و خود پسندي نيست50- بنابراين شايسته آن است که پيشواي نيکوکاران بعد از خويش قرار گيرد نوشته شده توسط : shabnam sobh نظرات ديگران [ نظر] + قصه عشق! چهارشنبه 28 فروردين 1387 ساعت 6:20 عصر در روزگارهاي قديم جزيره اي دورافتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايق هايشان کردند.اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زماني که ديگر چيزي از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست."ثروت، مرا هم با خود مي بري؟" ثروت جواب داد:"نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم."عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد. "غرور لطفاً به من کمک کن." "نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني." پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد."غم لطفاً مرا با خود ببر.""آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم."شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.ناگهان صدايي شنيد:" بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم."صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگامي که به خشکي رسيدند ناجي به راه خود رفت.عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد:" چه کسي به من کمک کرد؟"دانش جواب داد: "او زمان بود.""زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که: "چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند." نوشته شده توسط : sarina نظرات ديگران [ نظر] + خداي من اين جاست يكشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 4:58 عصر هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست همين نزديکي ها. او صداي تکبير ، بانگ خاموش مناجات مرا ميشنود و پشيماني عريان مرا ميبيند. آري ، اين جاست ، همين نزديکي ها و چه زيبا مي آموزد: مال ما نيست جهان وچه آسان مي گويد: وقت موعود همه به سويش بر ميگرديم. هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست شايد اين گوشه ، نزديک همين پنجره است و به دقت ما را مينگرد. او به هنگام اذان سهراب ، موقع خواندن شعر حافظ همه وقت همه جا در کنار من و توست او که با خشمش ، با حکمت بي پايانش مهر خود را به همه ارزاني مي دارد. او که حتي به درخت در خزان مي آموزد که به او تکيه ورزد نوشته شده توسط : neda نظرات ديگران [ نظر] + Interview with god شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 6:17 عصر I dreamed I had an interview with god " so you would like to interview me? God asked "if you have the time " I said God smiled My time is eternity…. What question"s do you have in mind for me " what surprises you most about humankind" :God answered ….. .That they get bored with childhood, they rush to grow up. And they long to be children again .That they lose their health to make money .And then lose their money to restore their health " that by thinking anxiously about the future They forget the present .Such that they live in neither the present nor the future .That they live as if they will never die and die as though They had never lived.God"s hand took mine And we were silent for awhile :And then I asked ؟As a parent, what are some of life"s lessons You want your children to learn .To learn they cannot make anyone love them All they can do is let themselves be loved .To learn that it is not good to compare themselves to others .To learn to forgive by practicing forgiveness To learn that it only takes a few second to open pro found wounds in those they love. And it can take many years to heal them .To learn that a rich person is not one who has the most .But is one who needs the least To learn that there are people who love them dearly. But simply do not yet know how to express or show their feelings .To learn that two people can look at the same thing And see it differently .To learn that it is not enough that they forgive one another But they must also forgive themselves .Thank you for your time"s I said humbly .Is there anything else You"d like your children to know :God smiled an said Just know that I am here always نوشته شده توسط : neda نظرات ديگران [ نظر] :لیست کامل یاداشت ها : [22/2/1387- 6:4 ع] آيا مي داني مومن كيست؟[28/1/1387- 6:20 ع] قصه عشق![19/12/1386- 4:58 ع] خداي من اين جاست[20/11/1386- 6:17 ع] Interview with god[آرشيو شده ها]
: لوگوي وبلاگ :
: لينك دوستان من :
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار***پاييز طلائي***نويد شاهد : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : I FOUND GOD TODAYTo friendsزندگی...کلاس فلسفه و توپمولانااز همه چيز دلپذير ترخدادستان دعا كنندهسخناني گرانبهااهداي عضوچهارشنبه سوري : موضوعات وبلاگ : ادبياتمتون ادبي پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + آيا مي داني مومن كيست؟ يكشنبه 22 ارديبهشت 1387 ساعت 6:4 عصر 1-هنگام تسلط و توانايي ،گذشت مي کند2-رفتارش ملايم است3- شيوه زندگي و راه رفتنش آميخته با فروتني است4- حاضر است خود را به زحمت بيندازد تا ديگران در آسايش باشند5- در دوستي،خالص است6- در پيمان ،استوار است7- در داوريها ستم نمي ورزد و جانبداري نمي کند8- در بزنامه زندگي اقتصادي خود انديشه و تدبيري نيکو دارد9- در نبودن اشخاص ،حقوق آنان را رعايت مي کند10-عذر پذير است 11- بسيار بخشنده است بي آنکه اسرافگر باشد يا زياده روي کند12- نسبت به درماندگان بسيار مهربان و دلسوز است13- در هر مشکلي ميتوان به ياري او دل بست14- اگر از کسي خوبي ديد ،از آن ياد مي کند15- کسي را که با او مشورت مي کند به راهي که خير و صلاح ميداند ،آشنا ميسازد16- پرده کسي را نمي درد17- در اسرار مردم امين و امانتدار است18- از زورگويي ،دروغ و ناداني مي پرهيزد19- دانش و شکيبايي را باهم بکار ميبرد20- با ديگران با خلق و خوي خوش رفتار ميکند21- نسبت به زيردستان خود سخت گيري و بدرفتاري نمي کند22- او را از کسالت و بي حالي دور مي بيني23- از روش نيکوکاراني که پيش از اووجود داشته اند،پيروي مي کند24- هيچ کار نيک را براي ريا و خودنمايي انجام نمي دهد25- هيچ اقدام خيري را از سر شرم وا نمي نهد26- نه متکبر و خودخواه است و نه حيله گر و مکار27- جز به راست ،سخن نمي گويد28- شکم پرستي ،او را به رسوايي نمي کشاند29- بخل نمي ورزد30- در کارهايش شتاب و عجله نمي کند31- پرخاشگر نيست32- با سخنان ناسزا کسي را نمي رنجاند33- نه عيبجوي مردم است و نه پشت سر آنان بدگويي مي کند34- سست و سهل انگار نيست35- در اموري که به او مربوط نيست،دخالت نمي کند36- در سختي،سستي به او دست نمي دهد37- در آسايش،خود را فراموش نمي کند و مغرور نمي شود38- از يک سوراخ،دو بار گزيده نمي شود39- در هنگام بي نيازي،ميانه روي را از دست نمي دهد40- در تنگدستي،عزت نفس خود را پاس مي دارد41- اگر مي پرسد،مقصودش ياد گرفتن است (نه آزار دادن)42- بي جهت کسي را سرزنش نمي کند43- ستمديده را ياري مي کند44- ياري کننده دين است45- سکوت اختيار مي کند تا از لغزشها سالم بماند46- در روابط خود با مردم،انصاف را رعايت مي کند47- نسبت به يتيمان،همچون پدر است48- زندگي را سخت نمي گيرد49- اگر از کسي دوري مي کند از سر کبر و خود پسندي نيست50- بنابراين شايسته آن است که پيشواي نيکوکاران بعد از خويش قرار گيرد نوشته شده توسط : shabnam sobh نظرات ديگران [ نظر] + قصه عشق! چهارشنبه 28 فروردين 1387 ساعت 6:20 عصر در روزگارهاي قديم جزيره اي دورافتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايق هايشان کردند.اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زماني که ديگر چيزي از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست."ثروت، مرا هم با خود مي بري؟" ثروت جواب داد:"نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم."عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد. "غرور لطفاً به من کمک کن." "نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني." پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد."غم لطفاً مرا با خود ببر.""آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم."شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.ناگهان صدايي شنيد:" بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم."صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگامي که به خشکي رسيدند ناجي به راه خود رفت.عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد:" چه کسي به من کمک کرد؟"دانش جواب داد: "او زمان بود.""زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که: "چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند." نوشته شده توسط : sarina نظرات ديگران [ نظر] + خداي من اين جاست يكشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 4:58 عصر هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست همين نزديکي ها. او صداي تکبير ، بانگ خاموش مناجات مرا ميشنود و پشيماني عريان مرا ميبيند. آري ، اين جاست ، همين نزديکي ها و چه زيبا مي آموزد: مال ما نيست جهان وچه آسان مي گويد: وقت موعود همه به سويش بر ميگرديم. هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست شايد اين گوشه ، نزديک همين پنجره است و به دقت ما را مينگرد. او به هنگام اذان سهراب ، موقع خواندن شعر حافظ همه وقت همه جا در کنار من و توست او که با خشمش ، با حکمت بي پايانش مهر خود را به همه ارزاني مي دارد. او که حتي به درخت در خزان مي آموزد که به او تکيه ورزد نوشته شده توسط : neda نظرات ديگران [ نظر] + Interview with god شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 6:17 عصر I dreamed I had an interview with god " so you would like to interview me? God asked "if you have the time " I said God smiled My time is eternity…. What question"s do you have in mind for me " what surprises you most about humankind" :God answered ….. .That they get bored with childhood, they rush to grow up. And they long to be children again .That they lose their health to make money .And then lose their money to restore their health " that by thinking anxiously about the future They forget the present .Such that they live in neither the present nor the future .That they live as if they will never die and die as though They had never lived.God"s hand took mine And we were silent for awhile :And then I asked ؟As a parent, what are some of life"s lessons You want your children to learn .To learn they cannot make anyone love them All they can do is let themselves be loved .To learn that it is not good to compare themselves to others .To learn to forgive by practicing forgiveness To learn that it only takes a few second to open pro found wounds in those they love. And it can take many years to heal them .To learn that a rich person is not one who has the most .But is one who needs the least To learn that there are people who love them dearly. But simply do not yet know how to express or show their feelings .To learn that two people can look at the same thing And see it differently .To learn that it is not enough that they forgive one another But they must also forgive themselves .Thank you for your time"s I said humbly .Is there anything else You"d like your children to know :God smiled an said Just know that I am here always نوشته شده توسط : neda نظرات ديگران [ نظر] :لیست کامل یاداشت ها : [22/2/1387- 6:4 ع] آيا مي داني مومن كيست؟[28/1/1387- 6:20 ع] قصه عشق![19/12/1386- 4:58 ع] خداي من اين جاست[20/11/1386- 6:17 ع] Interview with god[آرشيو شده ها]
: لوگوي دوستان من :
: آرشيو يادداشت ها : I FOUND GOD TODAYTo friendsزندگی...کلاس فلسفه و توپمولانااز همه چيز دلپذير ترخدادستان دعا كنندهسخناني گرانبهااهداي عضوچهارشنبه سوري
I FOUND GOD TODAYTo friendsزندگی...کلاس فلسفه و توپمولانااز همه چيز دلپذير ترخدادستان دعا كنندهسخناني گرانبهااهداي عضوچهارشنبه سوري
: موضوعات وبلاگ :
ادبياتمتون ادبي
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
ما صاحبی داریم
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
+ آيا مي داني مومن كيست؟
1-هنگام تسلط و توانايي ،گذشت مي کند2-رفتارش ملايم است3- شيوه زندگي و راه رفتنش آميخته با فروتني است4- حاضر است خود را به زحمت بيندازد تا ديگران در آسايش باشند5- در دوستي،خالص است6- در پيمان ،استوار است7- در داوريها ستم نمي ورزد و جانبداري نمي کند8- در بزنامه زندگي اقتصادي خود انديشه و تدبيري نيکو دارد9- در نبودن اشخاص ،حقوق آنان را رعايت مي کند10-عذر پذير است
11- بسيار بخشنده است بي آنکه اسرافگر باشد يا زياده روي کند12- نسبت به درماندگان بسيار مهربان و دلسوز است13- در هر مشکلي ميتوان به ياري او دل بست14- اگر از کسي خوبي ديد ،از آن ياد مي کند15- کسي را که با او مشورت مي کند به راهي که خير و صلاح ميداند ،آشنا ميسازد16- پرده کسي را نمي درد17- در اسرار مردم امين و امانتدار است18- از زورگويي ،دروغ و ناداني مي پرهيزد19- دانش و شکيبايي را باهم بکار ميبرد20- با ديگران با خلق و خوي خوش رفتار ميکند21- نسبت به زيردستان خود سخت گيري و بدرفتاري نمي کند22- او را از کسالت و بي حالي دور مي بيني23- از روش نيکوکاراني که پيش از اووجود داشته اند،پيروي مي کند24- هيچ کار نيک را براي ريا و خودنمايي انجام نمي دهد25- هيچ اقدام خيري را از سر شرم وا نمي نهد26- نه متکبر و خودخواه است و نه حيله گر و مکار27- جز به راست ،سخن نمي گويد28- شکم پرستي ،او را به رسوايي نمي کشاند29- بخل نمي ورزد30- در کارهايش شتاب و عجله نمي کند31- پرخاشگر نيست32- با سخنان ناسزا کسي را نمي رنجاند33- نه عيبجوي مردم است و نه پشت سر آنان بدگويي مي کند34- سست و سهل انگار نيست35- در اموري که به او مربوط نيست،دخالت نمي کند36- در سختي،سستي به او دست نمي دهد37- در آسايش،خود را فراموش نمي کند و مغرور نمي شود38- از يک سوراخ،دو بار گزيده نمي شود39- در هنگام بي نيازي،ميانه روي را از دست نمي دهد40- در تنگدستي،عزت نفس خود را پاس مي دارد41- اگر مي پرسد،مقصودش ياد گرفتن است (نه آزار دادن)42- بي جهت کسي را سرزنش نمي کند43- ستمديده را ياري مي کند44- ياري کننده دين است45- سکوت اختيار مي کند تا از لغزشها سالم بماند46- در روابط خود با مردم،انصاف را رعايت مي کند47- نسبت به يتيمان،همچون پدر است48- زندگي را سخت نمي گيرد49- اگر از کسي دوري مي کند از سر کبر و خود پسندي نيست50- بنابراين شايسته آن است که پيشواي نيکوکاران بعد از خويش قرار گيرد
نوشته شده توسط : shabnam sobh
نظرات ديگران [ نظر]
+ قصه عشق!
در روزگارهاي قديم جزيره اي دورافتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايق هايشان کردند.اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زماني که ديگر چيزي از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست."ثروت، مرا هم با خود مي بري؟" ثروت جواب داد:"نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم."عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد. "غرور لطفاً به من کمک کن." "نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني." پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد."غم لطفاً مرا با خود ببر.""آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم."شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.ناگهان صدايي شنيد:" بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم."صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگامي که به خشکي رسيدند ناجي به راه خود رفت.عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد:" چه کسي به من کمک کرد؟"دانش جواب داد: "او زمان بود.""زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که: "چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند."
نوشته شده توسط : sarina
+ خداي من اين جاست
هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست همين نزديکي ها.
او صداي تکبير ، بانگ خاموش مناجات مرا ميشنود
و پشيماني عريان مرا ميبيند.
آري ، اين جاست ، همين نزديکي ها
و چه زيبا مي آموزد:
مال ما نيست جهان
وچه آسان مي گويد:
وقت موعود همه به سويش بر ميگرديم.
هرگز شک نکنيد که خداي من اينجاست
شايد اين گوشه ، نزديک همين پنجره است
و به دقت ما را مينگرد.
او به هنگام اذان سهراب ، موقع خواندن شعر حافظ
همه وقت همه جا در کنار من و توست
او که با خشمش ، با حکمت بي پايانش
مهر خود را به همه ارزاني مي دارد.
او که حتي به درخت
در خزان مي آموزد که به او تکيه ورزد
نوشته شده توسط : neda
+ Interview with god
I dreamed I had an interview with god " so you would like to interview me? God asked "if you have the time " I said God smiled My time is eternity…. What question"s do you have in mind for me " what surprises you most about humankind" :God answered ….. .That they get bored with childhood, they rush to grow up. And they long to be children again .That they lose their health to make money
.And then lose their money to restore their health " that by thinking anxiously about the future They forget the present .Such that they live in neither the present nor the future .That they live as if they will never die and die as though They had never lived.God"s hand took mine And we were silent for awhile :And then I asked ؟As a parent, what are some of life"s lessons You want your children to learn .To learn they cannot make anyone love them All they can do is let themselves be loved .To learn that it is not good to compare themselves to others .To learn to forgive by practicing forgiveness To learn that it only takes a few second to open pro found wounds in those they love. And it can take many years to heal them .To learn that a rich person is not one who has the most .But is one who needs the least To learn that there are people who love them dearly. But simply do not yet know how to express or show their feelings .To learn that two people can look at the same thing And see it differently .To learn that it is not enough that they forgive one another But they must also forgive themselves .Thank you for your time"s I said humbly .Is there anything else You"d like your children to know :God smiled an said Just know that I am here always
[22/2/1387- 6:4 ع] آيا مي داني مومن كيست؟[28/1/1387- 6:20 ع] قصه عشق![19/12/1386- 4:58 ع] خداي من اين جاست[20/11/1386- 6:17 ع] Interview with god[آرشيو شده ها]